حمید یزدان پرست

شنبه، ۲۳ اسفند/ ۲۴ ماه رمضان 
در میدان از مرد پرچم‌فروش قیمت می‌پرسم، هر کدام را نشان می‌دهد و عددی می‌گوید: «این۸۰هزار تومان، این یکی ۱۸۰ تا و این هم ۴۰۰هزار تومان.» تنوعی ندارد، فقط اندازه‌ها متفاوت است. سرود و شعار سر جای خودش، امشب یکی از سخنرانان تا توانست، خطبه عربی خواند، انگار که در الازهر دارد حرف می‌زند و نمی‌بیند مخاطبانش کیستند و یا اینجا حوزه علمیه که نیست؛ میدانی است از میدان‌های تهران، با مردمی از گروه‌های مختلف. اسم الازهر آمد، حیف است نگویم که اطلاعیه‌ای داده و ایران را محکوم کرده که چرا در ماه مبارک به کشورهای اسلامی حمله کرده است، بی آنکه حتی به اشاره بگوید از همین کشورهای عربی که به کافر حربی پایگاه داده‌اند، به ایران حمله می‌شود و مسلمانان را به خاک و خون می‌کشند و این مطابق قاعده «نفی سبیل»، حرام قطعی است: «لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافرینَ عَلی المؤمنینَ سَبیلا: خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است» (نساء، ۱۴۱). این مرکز مهم فقهی جهان اسلام فراموش کرده مطابق قوانین دینی، اگر کافران در حمله به مسلمانان، عده‌ای مسلمان را سپر بلای خودشان قرار دهند، مسلمانان مورد تهاجم می‌توانند آنها را بکشند و مانع پیروزی دشمن شوند و در این صورت، کشتگان مسلمانِ دو طرف شهید محسوب می‌شوند. ایران که فقط به پایگاه‌های نظامی دشمن یا مراکز تجمعشان حمله کرده است.
باری، جناب سخنران امشب فکر نکرد که بیشتر شنوندگانش نمی‌فهمند او چه می‌گوید و اگر هم بفهمند، همه حاضران، اینقدر مذهبی نیستند که او وجه دینی مراسم را چنین غلیظ می‌کند، آن‌هم با حرفهایی نه‌چندان درست؛ ازجمله حکومت پنج پیامبر در طول تاریخ که صحیح نیست و سوای حضرات داوود و سلیمان و پیامبر ما، کس دیگری حکومت نکرد. یوشع بن نون و ذوالقرنین (یا کوروش) هم پیغمبر نبودند و یک جمله درربارش این بود که: «ما با وجود همة مشکلات، نه یک وجب، نه یک سانت و نه یک کیلومتر خاک دادیم.» احسنت، رفتی که کنی ز بنده تعریف!
امشب قرار است پیکر سردار عسکری و هشت عضو خانواده‌اش (همسر، دختر، دو پسر و سه نوه) تشییع شود. مجری می‌گوید: «از سویدای دل، به یاد همه شهدا...» چند شعار می‌دهد و حالا «لبیک یا حسین» می‌گویند. تا سردر دانشگاه می‌روم و این فاصله، که کم هم نیست، پر شده از مردمی که در رفت و آمد میان دو محل هستند. جلوی سردر، جمع زیادی نشسته‌اند و خوشحال شدم وقتی آقای حاخام دکتر یونس حمامی لاله‌زار را دیدم که در حال مصاحبه بود. در فرصتی که پیش آمد، خوش‌وبش کردیم و گفتم که مردد بودم کتاب اخیر را برایش بفرستم یا دعوت کنم برای بازدید به مؤسسه بیاید؛ احساس کردم دومی را بیشتر می‌پسندد. رهبر کلیمیان ایران یکی از سخنرانان جلوی دانشگاه تهران بود که متاسفانه من به‌موقع نرسیدم و سخنران بعدی حجت‌الاسلام حامد کاشانی بود. این غربی‌های علیه ما علیه کجا باورشان می‌شود در حین جنگ با اسرائیل، رهبر کلیمیان ایران با کلاه حاخامی می‌آید و راحت سخنرانی می‌کند و بعدش مصاحبه می‌کند و کلاه بزرگش را برمی‌دارد و با آن کلاه کفِ دستی می‌رود و جز احترام، چیزی نمی‌بیند. «حاخام» نوشتم و نه «خاخام»، چون همین درست است، به معنی حکیم. داشتم می‌آمدم طرف میدان که دیدم یکی از مسجدی‌ها که جنوبی است، دارد برای دیگران از یک «خام‌خام» می‌گوید و توضیح می‌دهد که: یعنی ملای یهودی‌ها!  
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی